تبليغاتX
تریبون سبز - دانشجویان منتقد بندر خمیر
 
   

 
  
 
 
دانشجو می میرد - ذلت نمی پذیرد

13 آبان را با افتخار ، ایستادگی و مقاومت زنان و مردان ایران پشت سر گذاشتیم ، 13 آبان دیدیم که دانشگاه و دانشگاهیان زنده هستند ، مردم بیدارند و باکی از تهدیدهای جمهوری اسلامی ایران ندارند ، زنان شانه به شانه مردان در مقابل نیروهای سرکوبگر ایستادند و با تمام وجود فریاد آزادی سر دادند و مرگبر دیکتاتور گفتند .

دولت کودتا و جمهوری اسلامی ایران همچنان برای حفظ نظام و قدرت ، مردم معترض را با خشونت و زورگویی و برخوردهای غیر انسانی سرکوب می کند و نمی داند که مردم و دانشجویان معترض همچنان به اعتراض های خود ادمه خواهند داد و باری دیگر دامنه این اعتراضات در روز 16 آذر گسترش پیدا خواهد کرد چرا که با جامعه دانشگاهی و دانشجویان روبرو هست که مردم نیز آنها را حمایت می کنند .

همه در کنار دانشجویان روز دانشجو به حکومت ایران اعتراض خواهیم کرد .

از زمانی که حکومت های استبدادی در ایران وجود داشته اند جنبش دانشجویی همیشه پابرجا بوده است دانشجویان شعارهای “دست نظاميان از دانشگاه کوتاه” ، “اتحاد، مبارزه، پيروزی” را در 16 آذر سال 1332 بر علیه دولت سر می دادند و سالیان سال هست که این شعار ها در بین دانشجویان وجود دارد و جنبش دانشجویی همچنان با اعتراض به بی عدالتی ها ، نابرابری ها و ظلم آشکار حکومت این راه پر افتخار را ادامه داده است .



شانزده آذره ماه چه روزی است ؟ ( روز دانشجو )

شانزدهم آذرماه 1332 دانشجويان دانشگاه تهران به نشانه اعتراض به تجديد روابط سياسي ايران و انگلستان، سخنان اهانت آميز دادستان محكمه نظامي به دكتر مصدق و خشونت رئيس اين محكمه نسبت به او، ديدار ريچارد نيكسون معاون رئيس جمهور وقت آمريكا از ايران و مذاكره با شاه و تشريح جزئيات تازه مبارزه واشنگتن با مسكو كه ايران هم بايد جزيي از آن مي بود، بستن نشريات جز هشتاد نشريه در سراسر كشور، ايجاد جوّ اختناق، ارعاب مخالفان و مخالف گويان و ... كلاسهاي درس را تعطيل، نخست در دانشكده علوم و سپس دردانشكده فني اجتماع كردند كه در اينجا به دستور دولت كودتا به گلوله بسته شدند.

در اين تيراندازي سه دانشجو كشته، شماري مجروح و همان روز دهها تن نيز دستگير شدند. سه دانشجوي مقتول مصطفي بزرگ نيا 21 ساله، شريعت رضوي و احمد قندچي بودند. همزمان با دانشگاه تهران در چند دبيرستان پايتخت و منطقه بازار نيز تظاهرات صورت گرفت كه جمعي از دانش آموزان دبيرستان ها از جمله دارالفنون هم دستگير شدند. آيت الله كاشاني پس از اطلاع از تجديد مناسبات با انگلستان، اين عمل را يك ننگ تاريخي خوانده و روز تجديد برقراري مناسبات با امپرياليسم را روز عزاي ملي اعلام كرده بود. فرماندار نظامي تهران هفدهم آذر 1332 كه دانشگاه تعطيل بود 25 تن از دستگير شدگان را به جزيره خارك تبعيد كرد.

متعاقب رويداد خونين 16 آذر، دولت وقت از شوراي دانشگاه خواست كه هواداران جبهه ملي را از رياست و معاونت دانشكده ها عزل كند و به مدرسان مخالف دولت (كودتا و عامل تجديد نفوذ لندن و واشنگتن و ضديت با مسكو همسايه) اخطار دهد و بگويد كه دانشگاه و مدرسه جاي درس و مشق است، نه سياست! خشونت و زورگويي دولت كودتا در 16 آذر 1332 (دسامبر 1963) بقدري غير انساني بود كه از آن پس ملت ايران تا سال 1357 (سال انقلاب) هرسال ياد آن روز خون آلودرا به صورت غير علني و خشم آلود برگزار مي كرد و گروهي هم دستگير مي شدند و از سال انقلاب تاكنون به صورت علني و فراگير كه مراسم اين روز در اين سالها، هرسال هم نسبت به سال پيش پررنگتر شده است.

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 2:37  
 

حمله نیروهای لباس شخصی به دانشجویان

دانشگاه شیراز و ربودن تعدادی از دانشجویان 

روز گذشته همزمان با تظاهرات دانشجویان دانشگاه شیراز به مناسبت 13 آبان نیروهای لباس شخصی به دانشجویان حمله کرده و تعدادی از این دانشجویان را ربودند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر دانشجویان دانشگاه شیراز همانند دانشجویان دانشگاه‌های دیگر کشور روز گذشته دست به تظاهرات زدند، اما نیروهای سپاهی و لباس شخصی به شدت به این دانشجویان حمله ور شدند.

بازداشت دانشجویان دانشگاه شیراز در روز گذشته در حالی اتفاق افتاد که پیش از این و در پس از انتخابات نیز صحنه مشابه حوادث روز گذشته اتفاق افتاده است.

در هفته پس از انتخابات و همزمان با اعتراضات دانشجویان دانشگاه شیراز نیروهای امنیتی به این دانشگاه حمله کردند و تعداد زیادی از دانشجویان را بازداشت کردند. رئیس دانشگاه شیراز در آن زمان در اعتراض به این مساله استعفا داد اما پس از چند روز و با آزادی دانشجویان استعفای خود را پس گرفت.

از وضعیت دانشجویان بازداشت شده در شیراز در 13 آبان اطلاعی در دسترس نیست.

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 2:2  
 

 

15 آبان 1388

 

کمیته گزارشگران حقوق بشر- محمد صادقی عضو بازداشت‌شده شورای مرکزی سازمان ادوار تحکیم وحدت، چهارشنبه شب در تماسی با منزل از نگه‌داری خود در سلول انفرادی بند 209 زندان اوین خبر داد. وی که شب 12 آبان ماه با ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شده بود، در این تماس تلفنی شرایط خود را مناسب توصیف کرد.

همچنین خبرهای رسیده حاکی از این است که حسن اسدی زیدآبادی و حجت شریفی دیگر اعضای بازداشت‌شده سازمان دانش‌آموختگان ایران نیز در بند 209 به سر می‌برند.

سازمان دانش‌آموختگان، از جمله تشکل‌هایی است که در جریان بازداشت‌های گسترده فعالان سیاسی پس از انتخابات، شماری از اعضایش بازداشت و روانه زندان شدند. احمد زیدآبادی دبیر کل این سازمان، پس از گذشت بیش از 4 ماه از بازداشتش، هفته گذشته بند 350 زندان اوین انتقال یافت. وی پیش از آن در سلول انفرادی نگهداری می‌شده است. دادگاه رسیدگی به اتهامات زیدآبادی قرار است، روز یکشنبه در شعبه 26 دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی برگزار شود.

عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت نیز، که در تاریخ 30 خردادماه بازداشت شده بود، همچنان در وضعیت بلاتکلیفی در بند 209 نگهداری می‌شود.

محمد صادقی و حسن اسدی زیدآبادی، در ماه‌های گذشته بارها از سوی نهادهای امنیتی احضار شده و مورد تهدید قرار گرفته بودند.

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 1:56  
 

 

مرگ بر

دیکتاتور!

 

گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر – 13  آبان 1388

 

با دوستان تصميم گرفتيم طرف سفارت آمريكا كه محل تجمع نيروهای دولتی بود نريم. در خيابان های اصلی و فرعی مركز شهر تجمع های مختلف مردمی زياد بود و ما به همين نقاط رفتيم. از ساعت 11 و نيم صبح در فاصله ميان چهار راه انقلاب تا ميدان وليعصر به بالا و فرعی های آن درگيری و جنگ و گريز شديد شد. گروه های مردمی در دسته های سی، چهل، پنجاه و ... نفره و بيشتر با شعار "مرگ بر ديكتاتور" ‌شكل می گرفت و به سمت نيروهای سركوب هجوم می برد و همراه با حمله آنها به فرعی ها عقب نشينی می كرد و دوباره پس از مدتی اين كار تكرار می شد. بسياری مغازه ها بسته بود و بعضی از آنها مردم را داخل مغازه كرده و درها را می بستند. در جايی صاحبخانه ای ما را پناه داد و بچه ها با تيركمان از دريچه ای، بسيجی ها را هدف قرار می دادند. می گفتند در همه اين چند ماه اين كار را كرده اند. در جايی ساكنين مجتمع های بلند از پشت بام قوطی و سنگ و آشغال بر سر نيروهای سركوب می ريختند. يك بسيجی در گوشه ای با دوربين پيشرفته در حال عكس گرفتن از اين صحنه ها بود. مرد ميانسالی به مردم هشدار می داد كه صورت های خود را بپوشانند و تغيير محل بدهند. او می گفت فردا اطلاعاتی ها با اين تصاوير به در خانه ها می آيند و مردم را دستگير می كنند و می گفت تا بحال عده ای اينطوری گرفتار شده اند و كسی هم نمی داند چه بسرشان آمده است؛ و باید درعين مبارزه احتياط های لازم را كرد.

در يكی از فرعی ها با گروهی برخورد كرديم كه از ميدان 7 تير می آمدند. يكی گوشش پاره بود، ديگری سر و صورتش خونی بود و آن يكی باطوم خورده بود. اما خندان و سرخوش برای اقدام بعدی نقشه می ريختند. اخبار 7 تير را به مردم می دادند و می گفتند تيراندازی واقعی، و نه هوايی و مشقی، شده است. می گفتند سه تا از لباس شخصی ها در گوشه ای گير افتادند و مردم از خجالتشان در آمدند و مدارك شناسايی شان نيز ضبط شد. برخی دخترها حتی در لباس پوشيدن آرايش جنگی داشتند. بدون مانتو و با شلوار چند جيبه خاكی رنگ و تی شرت و كفشهای مخصوص دو. مانند ماههای قبل، حضور و راديكاليسم زنان و دختران بسيار چشمگير بود.

حدود ساعت يك در خيابان وليعصر (از ميدان به بالا) تا مطهری درگيری های سختی صورت گرفت. در مقاطعی مردم موفق می شدند نيروهای سركوب را عقب رانده يا پراكنده كنند و در اين زمان ها همه از پياده رو يا فرعی ها به وسط خيابان اصلی می آمدند و راهپيمايی می كردند. باز هم بيشترين شعاری كه داده می شد "مرگ بر ديكتاتور" بود. در يك جنگ و گريز به خيابان فلسطين شمالی وارد شديم. خيابان ابتدا خلوت بود. اما يكدفعه صف بزرگی از مردم كه بطور منظم راهپيمايی می كردند و برخی پوستر بزرگ موسوی را در دست داشتند وارد خيابان شدند. دختری بر دوش پسری نشسته بود و مرتبا شعار "خامنه ای قاتله، ولايتش باطله" را سر می داد و از جمعيت می خواست آنرا تكرار كنند. در و ديوار خيابان پر بود از شعار "مرگ بر خامنه ای". برای مدت 10 دقيقه اين راهيپيمايی ادامه داشت و همه جور شعاری بگوش می رسيد. از "يا حسين مير حسين" تا "ما زن و مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم" تا "نه شرقی، نه غربی، دولت سبز ملی" و ...

وارد بلوار كشاورز شديم. چشمانمان از گاز اشك آور می سوخت. صفوف مردم گاه منظم و گاه پراكنده در دو سوی خيابان حركت می كرد. دوباره به سمت ميدان وليعصر رفتيم كه با هجوم وحشيانه شخصی پوش های موتور سوار و پياده نظام رژيم مواجه شديم و عقب نشستيم. شاهد دعوا و بگو مگوی بين همين نيروها بوديم كه هر يك می خواست از خود سلب مسئوليت كند و آن يكی را به صف جلو بفرستد و عليه يكديگر حرف می زدند.

ساعت دو نيم كه مقداری از تلاطم اوضاع كاسته شد تصميم گرفتيم از فرصت استفاده كرده و به طرف پائين چهار راه انقلاب و اطراف خيابان جمهوری بريم و مشاهداتی داشته باشيم. با اتوبوس رفتيم. داخل اتوبوس مردم در حال گپ و گفتگو بودند. بعضی كه در مبارزه شركت داشتند، ديده ها و شنيده هايشان را نقل می كردند. بعضی ابراز تأسف می كردند كه نتوانستند شركت كنند چون شاغل هستند و به آنها ابلاغ شده بود كه در صورت غيبت در اين روز از كار اخراج خواهند شد و می گفتند "كاش 13 آبان امسال به جمعه افتاده بود". برخی هم مثل روال همه جا آيه ياس می خواندند و مردم را دعوت می كردند كه سرشان در كار خودشان باشد. يكی از موعظه كننده ها می گفت: "چه فايده؟ كشته می شين و آب هم از آب تكان نمی خوره" و ديگری جواب می داد: "بدبخت انگار متوجه نيستی كه سی ساله داريم هر روز می ميريم. حالا كه تصميم گرفتيم ديگه نميريم ما را از مرگ می ترسانی؟" از همه ديدنی تر چهره برخی مردهای حزب الله و يا زنان چادر چاقچوری بود كه خاموش نشسته بودند و با چشمانی از حدقه در آمده مردم را نظاره می كردند. يكی يواشكی پوستر خامنه ای را زير صندلی پنهان كرد تا مردم ندانند او كجا بوده است.

در آندسته از خيابان های پايين كه ما رفتيم متأسفانه جنب و جوش چندانی بچشم نمی خورد. گرچه مردم و مغازه دارها در مورد اتفاقاتی كه رخ داده بود حرف می زدند و خبر رد و بدل می كردند.

حدود ساعت 4 دوباره به ميدان وليعصر و كريمخان برگشتيم. خبر گوش به گوش رسيده بود كه بعد از ساعت 4 اعتراضات شدت خواهد گرفت. تا ساعت 6 و نيم در آن حوالی چرخيديم. درگيری و اعتراضات بصورت پراكنده ادامه داشت اما بشدت صبح نبود. لااقل در محدوده هايی كه ما حضور داشتيم.

اخبار شب سيمای دروغ گوی جمهوری اسلامی از حضور دشمن شكن و گسترده مردم هميشه در صحنه گزارش داد. اما با همه مونتاژهايی كه كرده بودند صحنه ها نه گسترده بود و نه دشمن شكن.

با اينكه حكومت نيروهای زيادی را بسيج كرده و علاوه بر پايه هايش، عده ای را با  زور و تهديد از مدارس و ادارات دولتی به خيابان آورده بود، اما تعداد جمعيت تظاهر كننده مخالف حكومت بيشتر بود. مردم اخبار مبارزات در شهرستان ها، بخصوص در حول و حوش دانشگاهها و خوابگاهها، را به يكديگر می دادند.

13 آبان امسال با بقيه سالها فرق داشت. آنانی كه شاهد 13 آبان تاريخی سال 1357 بوده اند می گفتند از نقطه نظر مبارزه مردم عليه حكومت، يادآور آن 13 آبان بوده است. اما به نسبت آن سال تعداد شركت كنندگان دانش آموز كمتر بود. حكومتی ها از چندی قبل تدارك گسترده ای ديده بودند كه شركت دانش آموزان در اينروز كنترل شده باشد. از مدارس دولتی با تهديد و ارعاب عده ای را آورده بودند و در مدارس غير دولتی اعلام شده بود كه غيبت در اينروز موجه نخواهد بود. با اين وجود گروههای كوچك دانش آموزان 15 – 16 ساله مشاهده می شد  كه در كنار هم پر شور و شاداب حركت كرده و در كوله پشتی هايشان سنگ و ديگر ابزار مورد نياز برای درگيری را حمل می كردند.

امروز از زاويه مقايسه ای با مبارزه قبلی، يعنی روز قدس، تفاوت هايی داشت. با وجود حجم بزرگ تبليغات سبز و اعلاميه پراكنی های موسوی و كروبی، اما نسبت به روز قدس كمتر تحت كنترل آنها قرار داشت. اينرا هم در راديكاليسم بيشتر امروز می توان مشاهده كرد، هم در شعارهايی كه بيشتر ادا می شد و هم در نوع سركوب وحشيانه و گسترده تری كه امروز حكومت به پيش برد.

حال مردم برای روز 16 آذر تدارك می بينند.

و آخر اينكه نشد اين گزارش را در شب 13 آبان بفرستيم. امان از دست اينترنت و ياهو و http و اين چيزا. هنوز در بخش هايی از شهر "دسترسی امكان پذير نمی باشد".

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 1:15  
 

فراخوان سبزهای دانشگاه های سراسر کشور

شرکت در راه پیمایی های مردمی، تجمع در

دانشگاه ها

جمعی از سبز های دانشگاه های سراسر کشور طی یک فراخوان از عموم دانشجویان همه دانشگاه های ایران دعوت کرده اند تا در روز ۱٣ آبان پس از همراهی با عموم مردم در راهپیمایی سراسری در خیابان ها، با شرکت در تجمعات اعتراضی داخل دانشگاه ها به استبداد و استکبار زمانه یادآوری کنند که دانشجوی ایرانی همیشه و در هم حال با استبداد و استکبار مقابله خواهد کرد.
در این فراخوان از دانشجویان دانشگاه سرار کشور دعوت شده است که نسبت به دولت کودتایی احمدی نژاد و دولت روسیه به عنوان نماد استبداد و استکبار زمانه اعتراض کنند.
متن این فراخوان رزا در ادامه میخوانید:

فراخون سبزهای دانشگاه های سراسر کشور برای تجمع ۱٣ آبان در صحن دانشگاه ها
بدون شک روز ۱٣ آبان در تاریخ معاصر ایران نماد مبارزه نسل جوان دانشجو و دانش آموز با استبداد و استکبار است.
اگر اعتراض جوانان سال های ۵۷ و ۵٨ به مستبد داخلی و خارجی آن دوران از جنس زمان خویش و انقلابی بود، اعتراض و مبارزه جوانان نسل ما با مستبدان و مستکبران زمانه مدنی، مسالمت آمیز و به دور از خشم انقلابی است.
اگر در ۱٣ سال ۵۷ رژیم سلطنتی و شاه دوران نماد استبداد بود، در ۱٣ آبان ٨٨ دولت کودتا و استبداد دینی نماد ظلم و جور حاکمان زورگو است.
اگر تاریخ آمریکایی ها را مسئول کودتای ۲٨ مرداد سال ٣۲ و سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق میداند، اینبار ایرانیان و جهانیان دولت روسیه را همدست در کودتای ۲۲ خرداد سال ٨٨ میداند و این دولت را شریک در جنایات کودتاچیان به شمار می اورد.
اگر در ۱٣ آبان ۵٨ سفارتخانه امریکا به خاطر سیاست های مداخله جویانه و حمایت دولت ایالات متحده از محمدرضا پهلوی مستبد منفور نزد ملت ایران، مغضوب جوانان انقلابی شد، در ۱٣ آبان ٨٨ جوانان دموکراسی خواه ایرانی نسبت به حمایت های دولت روسیه از دولت کودتایی احمدی نژاد که با تقلب، کشتار مردم و جنایت سرکار آمده، معترضند.
دانشجو و دانش آموز جوان ایرانی در ۱٣ آبان ٨٨ همانقدر با شور هیجان به استبداد و استکبار معترض است که جوان ایرانی سال های ۵۷ و ۵٨. اما نگاه نسل جوان دهه ٨۰ ایران مانند جوانان سال های انقلاب، انقلابی نیست. بلکه دموکراسی خواه، مسالمت جو و مخالف خشونت است.
از این رو ما، جمعی از سبز های دانشگاه های سراسر کشور، از همه دانشجویان آزادی خواه و عدالت طلب ایرانی دعوت میکنیم که ضمن همراهی با جنبش سبز در راهپیمایی خیابانی روز ۱٣ آبان، با برگزاری و شرکت در تجمعات اعتراضی داخل دانشگاه های سراسر کشور در این روز و در ساعات قبل و یا بعد از راهپیمایی خیابانی، اعتراض خود را به دولت غیرقانونی و کودتایی احمدی نژاد و کشتار و به اسارت گرفتن فرزندان ملت و حمایت های برخی حکومت های خارجی، خصوصا دولت روسیه از دولت کودتا اعلام نمایند.

با امید به پیروزی که بسیار نزدیک است، از همه دانشجویان سراسر کشور دعوت میکنیم با سبز کردن صحن دانشگاه هایمان و شرکت در تجمعات روز ۱٣ آبان در صحن دانشگاه های سراسر کشور، از جنبش سبز و رهبران این جنبش آقایان موسوی و کروبی حمایت کنند.


که داند که فردا چه خواهد رسید      ز گیتی که خواهد شدن ناپدید
که را تاج اقبال بر سر نهد          که را رخت از خانه بر در نهد

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 23:50  
 

 

بیانیه ادوار تحکیم در مورد ادامه بازداشت زیدآبادی

ملت نخواهد گذاشت فرزندانش سال ها در حبس

بمانند

  سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) با صدور هفتمین بیانیه خود پس از کودتای ۲۲ خرداد، نسبت به تحت فشار قرار گرفتن احمد زیدآبادی، دبیرکل این سازمان برای اخد اعترافات اجباری پس از بیش از ۴۰ روز بی‌خبری مطلق از او هشدار داده و همچنین ضمن محکوم کردن حمله به مهدی کروبی با اشاره به صدور احکام سنگین حبس برای فعالان سیاسی زندانی،‌ تاکید کرده است که ملت نخواهد گذاشت فرزندانش سالها در حبس بمانند.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بیانیه سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)
«جرم زیدآبادی این است که متراکم‌ترین واحد اختیارات را به اندکی مسئولیت فراخوانده»

بیش از چهارماه از گروگانگیری احمد زیدآبادی دبیرکل و عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) می گذرد و عوامل دولت کودتایی که در کلیه قوای حاکمیت و از صدر تا ذیل آن ریشه دوانده‌اند حتی آداب آدم‌ربایی را نیز رعایت نکرده و فریبکارانه امکان هر گونه تماسی را میان وابستگان و زندانیان برای ده‌ها روز سلب می‌کنند.
اینک بیش از چهل روز است که هیچ اطلاعی از وضعیت احمد زیدآبادی در دست نیست. در این مدت همسر و فرزندان او بارها به امید ملاقات یا صرفا آگاهی از سلامتی او به زندان و دادگاه مراجعه کرده‌اند اما هر بار با پاسخی متفاوت از این حق قانونی آنها ممانعت به عمل آمده است و در این شرایط بیم و خوف نسبت به وضعیت جسمانی زیدآبادی بیش از هر چیز دیگر نگران کننده است. اما واقعیت این پنهانکاری آن است که احمد زیدآبادی چهل روز است که بار دیگر در مقابل بازجویان و کارشناسان کارگاه تواب‌سازی بند ۲ الف قامت برافراشته و یکبار دیگر با تحمل مصائب و شکنجه‌هایی که ابعاد آن جز نزد او و خدای‌اش برای احدی آشکار نیست، حسرت عذرخواهی و نگارش توبه‌نامه را بر دل عمال دیکتاتوری حاکم گذاشته است،‌ گرچه حاکمانی که حتی از تشخیص منافع خود نیز عاجزند نه تنها از نمایش اعترافات سایر گروگان‌ها سودی نبردند که تنها بر عمق نفرت عمومی نسبت به خویش افزودند و در این میان سرنوشتی شوم‌تر را برای خود رقم زدند.
گناه نابخشودنی احمد زیدآبادی که این چنین مظلومانه بر سر آرمان آزادی و کرامت انسانی‌اش جانبازی می‌کند چیزی نیست جز پرسشگری؛ جرم او این است که متراکم‌ترین واحد اختیارات و قدرت را به اندکی مسئولیت‌ و سر سوزنی پاسخ فراخوانده و دریغا در کشوری که قرن‌ها پیش حقوق انسان بر سنگ نوشته و اسطوره مردمان آن جانش را فدای مدارای با مخالفان کرده و از زبان بی‌لکنت مومنان در برابر حکمرانان سخن گفته است، این چنین با داغ و درفش به پرسشگر پاسخ می‌دهند.
با این همه سرمستان از باده قدرت باید بدانند که احمد زیدآبادی تنها نیست، امروز یک ملت با حضور خود مشروعیت و تمامیت حاکمیت آنان را با شعارهای پرسشگرانه خود طی تجمعات میلیونی در خیابانها به زیر علامت سوال بزرگی کشانده‌اند. موج میلیونی این ملت دیگر جسم نحیف زیدآبادی نیست که ماه‌ها در سلول انفرادی‌اش بیاندازند و پوزش‌نامه در مقابل او بگذارند، بلکه این فوج انسان‌های آزاده که به راه افتاده است تا برانداختن بساط ظلم و استبداد از حرکت باز نمی‌ایستد.

از سوی دیگر، به تدریج احکام حبس برای فعالان سیاسی دربند صادر شده و بر همین روال باید منتظر صدور احکامی از همین دست برای اعضای زندانی این سازمان یعنی احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی نیز باشیم؛ طی روزهای گذشته خبرهایی مبنی بر صدور حکم حبس برای آقایان، دکتر سعید حجاریان، شهاب‌الدین طباطبایی، مسعود باستانی، کیان تاجبخش، هدایت آقایی و ... منتشر شده است. اما این احکام با خود چه پیامی دارند؟ آیا جز این است که ناظران صحنه سیاست در ایران با اطلاع از این احکام به این باور می‌رسند که آمران و نویسندگان این به اصطلاح آراء قضایی افزون بر بیماری نابینایی در برابر جنایت، دچار توهم قدرت نیز شده‌اند؟ و آیا به واقع آنان می‌پندارند عدد سالهای حبسی را که با گشاده دستی در برابر نام این گروگان‌ها قرار می‌دهند زمانی کوتاه‌تر از حکمرانی غاصبانه آنان است؟ آیا چنین برآورد نادرستی در مورد قدرت اراده ملت آزاده ایران دارند که بنشیند و فرزندان‌ مظلوم‌اش سال‌هایی را در زندان مشتی کودتاچی به سر کنند؟
دولت شاید گمان می‌کند که با این اقدامات ملتی را ترسانده و به عقب خواهند راند، اما به واقع این خود اوست که بیم فروپاشی سراپای دستگاه‌اش را به لرزه انداخته و بی محابا به هر اقدام کرده و ناکرده‌ای دست می‌زند؛ اگر نشانه ترس نیست پس گواه چیست وقتی حکومتی که با ادعای نمایندگی پروردگار در زمین حکمرانی می‌کند در تاریکی به خانه اسیر دربندش هجوم می‌برد و به دست‌هایی که به سوی آسمان بلند شده درحالی که "یا غیاث المستغیثین" می‌گویند، دستبند زده و در عتاب و خطاب صغیر از کبیر بازنمی‌شناسد. این گونه کردار جز اصرار و لجاجت بر گام نهادن در کوره‌ راهی که آغاز آن با خیانت در آراء و ادامه آن با قتل، تجاوز، شکنجه و ... توام شده است، نشانگر چیست؟
چرا حاکمیت مسیر روشن بازیابی اعتماد عمومی را از طریق احقاق حقوق ملت و محاکمه عوامل جنایات اخیر نمی‌پیماید و دائما در تلاشی نافرجام در پی سرپوش گذاردن بر رفتار ننگین ماموران خود است؟ آیا حمله، تهدید و ایراد جراحت به مهدی کروبی این قهرمان بی بدیل ایران زمین، پرسش‌های بی‌پاسخی را که او مطرح کرد از یادها می‌برد؟ آیا حاکمیت با انکار کروبی می‌تواند جنایات بی‌سابقه‌ای را که علیه شهروندان خود مرتکب شده است، لاپوشانی کند؟ عده‌ای که سوابق مزدوری و مشارکت‌ آنان در جنایات پس از انتخابات نزد افکار عمومی روشن است، با مشاهده چراغ سبز از سوی کدام مقام حکومتی چماق‌ها را بالای سر می‌گردانند و با رکیک‌ترین توهین‌ها به سوی مردی که عمری را در راه مبارزه با استبداد و دفاع از مظلومان گذارده است حمله‌ور می‌شوند؟ بیدادگرانی که یادآوری وظایف مجلس خبرگان رهبری بر آنها گران آمده و تصور می‌کردند با پلمپ دفتر و محل فعالیت کروبی، پناهگاهی را به روی قربانیان خویش می‌بندند هنوز به این واقعیت پی نبرده‌اند که این سوابق روشن و شخصیت مهدی کروبی است که ملجاء مظلومان شده است نه اسباب و قدرت‌ حکومتی او؟
اینها پرسش‌هایی است که عالی‌ترین مقامات نظام باید به آن پاسخ گویند.

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) بار دیگر با صراحت اعلام می‌کند که همچنان در کنار اعضای دربند خود احمد زیدآبادی و عبدالله مومنی و سایر اسرای کودتای ۲۲ خرداد ایستاده و لحظه‌ای آنها و خانواده‌های گرانقدرشان را تنها نخواهد گذاشت و یقینا سکوت و بی‌عملی پاسخ خیال باطل صادرکنندگان احکام حبس‌های چندساله نبوده و آزادسازی این فرزندان ملت همچنان در اولویت برنامه‌های سازمان خواهد بود.

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

سوم آبان‌ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 2:1  
 

روایت یک دانشجوی نخبه و شاهد عینی از مراسم دیدار خامنه ای با نخبگان

 

«آقا» نماز نخوانده مراسم را ترک کرد!‌                      

 

وبلاگ freedom for Iran: من توی جلسه همایش ملی نخبگان دیروز و دیدار با خامنه ای شرکت داشتم و اینجا قصد دارم ماوقع را توضیح دهم.

تعدادی برای صحبت کردن از قبل انتخاب شده بودند و حتی صحبتها و متن سخنرانی اونها هماهنگ شده بود . این افراد یکی یکی رفتند و همان صحبتهای کلیشه ای وخسته کننده همیشگی را (همگی از روی کاغذ واو ننداز) خواندند. در پایان خامنه ای پرسید کس دیگری صحبتی نداره؟ تعدادی دست بلند کردند و یک نفر بلند شد ایستاد که خامنه ای گفت برود صحبت کند. این دانشجو سخنان شدیدا انتقادی را شجاعانه و درکمال خونسردی بر زبان راند. وی خود را دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه شریف معرفی کرد و در ابتدای صحبت گفت که این کسانی که از طرف نخبگان آمدند و از روی کاغذ حرفهایی زدند نماینده تمام نخبگان نبودند و ما آنها را انتخاب نکرده بودیم. این حرف با تشویق شدید و استقبال حضاری که قبل از آن با صحبتهای خواب آور کسل شده بودند همراه شد. سپس وی حرفهای خود را به این شکل ادامه داد( که من سعی می کنم تا جای ممکن عین جملات وی و در غیر این صورت نقل به مضمون بیاورم) :

"حرفهای من در زمینه متفاوتی نسبت به آنچه که دوستان مطرح کردند می باشد و صحبتهای خود را در 3 بخش ارایه می کنم.

1- متاسفانه صداوسیمای ما بازتاب دهنده ی آنچه که درکشور ما میگذرد نیست. آیا به نظر شما صدا وسیما وقایع اخیر را به همان شکلی که در جامعه ما وجود داشت نشان داد ؟ یا خلاف واقع بود؟ درسته که حرفهای من به صورت سوالی هست اما منظور بنده از لحنم کاملا مشخصه . متاسفانه زمانی که رسانه مادرو مهمترین عنصر اطلاع رسانی مردم بدین شکل رفتار میکند انتظاری از دیگر رسانه های خرد نمی رود. صدا وسیما یی که زیر نظر شما کار میکند و رییس آن را شما تعیین می کنید ، دو حالت دارد : یا به دستور شما این گونه عمل میکند و یا نظارتی بر آن ندارید. این سوال مطرح است که در این 30 سال آیا واقعا جامعه ما به سمت اسلامی شدن و اخلاقی بودن پیش رفته؟ اگر ذره ای هم جواب به این سوال منفی باشد باید به عملکرد خود در این 30 سال شک کنیم.

2 - مساله دوم را من با مثالی در یک مقیاس کوچکتر مطرح می کنم. در یک خانواده زمانی که دو برادر با یکدیگر مشکل دارند اگر پدر خانواده با برادر کوچکتر برخورد خشنی کند ، برادر بزرگتر هم به خود این اجازه را می دهد که با برادر کوچکتر رفتار خشونت آمیز داشته باشد. شما که مقام پدری دارید وقتی با مخالفان خود آن گونه برخورد می کنید عوامل پایین تر نیز به طبع آن رفتاری دارند که همه میدانند درزندانها چه گذشت. در مورد وقایع زندانها من به یاد دارم که در یکی از سخنرانی ها فرمودید که با مسببان این گونه وقایع و متخلفان زندانها به شدت برخورد می شود اما.. من خودم در یک تظاهرات سکوت در تاریخ (...) حضور داشتم. اونجا لباس شخصی ها و افراد لباس دار ریختن و همه ما رو زدند.

3- من نمیدانم چرا در این کشور اجازه ابراز هیچ گونه انتقادی در مورد شما داده نمی شود؟ من دراین 5 سالی که روزنامه ها را مطالعه می کنم ندیدم که کسی نقدی به شما وارد کند حتی یک جمله مجلس خبرگان که وظیفه آن نقد و نظارت بر عملکرد رهبری است عملا مشاهده می شود که این کار را انجام نمی دهد. "

دربین صحبتها بسیجی هایی که بین حاضران پخش بودند پارازیت می انداختند و داد میزدن که تمومش کن . وسط صحبتها یک برگ کاغذ به اون دانشجو دادند. اونم رو کرد به خامنه ای و گفت که به من گفتن که وقتت تمومه اما اگر اجازه میدین هنوز صحبت دارم. همین موقع بسیجی ها هم صلوات فرستادن که تمومش کنن .خامنه ای گفت از اول هم وقت تموم بود ولی حالا شما صحبتها تو ادامه بده در پایان صحبتهای وی با تشویق شدید وبسیارطولانی نخبگان همراه شد. بعد خامنه ای شروع کرد به جواب دادن و اظهار ناراحتی کرد که اینجا ما نمیخواستیم از این دست صحبتها مطرح بشه و دوست داشتم که در زمینه مسایل نخبگان و علمی بحث بشه و در جواب به اون دانشجو همون حرفهایی رو زد که توی خبرها دیدیم. یعنی در واقع به خاطر صحبتهای اون دانشجو بود که خامنه ای مجبور شد درباره انتخابات حرف بزنه و ...

وی پاسخ داد کی گفته از ما انتقاد نمی کنن ؟! من خودم گفتم برید کرسی های آزاد اندیشی تو دانشگاهها بزنید. چرا راه ننداختین خودتون؟ برید انتقاد کنید و...

یک بسیجی ذوب در ولایت هم گفت آقا میخوام بیام دست بوسی . خامنه ای هم چفیه اش رو در آورد گذاشت برای اون و فورا از پرده پشت سرش غیبش زد. به نخبگان گفته بودند انتهای مراسم قراره نماز جماعت به امامت آقا برپا بشه ما سرگردون مانده بودیم که حالا چی به چیه و قراره چی بشه... اونا هم گفتن دیگه تمومه ، نمازی در کار نیست خودتون برید بخونید.

در ادامه همایش من دیگه اثری از اون دانشجویی که رفته بود صحبت کرده بود ، در همایش ندیدم.

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 1:51  
 
گامی دیگر برای جداسازی کلاس‌های دختران و پسران در
 
دانشگاه‌ها

 دانشکده علوم سیاسی واحد تهران، کلاس‌های دانشجویان دختر و پسر را از هم جدا کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از شهرزاد نیوز، تفکیک جنسیتی کلاس‌های این دانشکده، اجرایی کردن طرح دکتر اشرفی، مدیر گروه علوم سیاسی، است که اعتراض دانشجویان و استادان را برانگیخته است.

از سوی دیگر، باید از تصمیم مسئولان دانشگاه آزاد قم درمورد تفکیک زمانی ساعات دانشگاه  خبر داد که بر اساس آن قرار است سه روز نخست هفته به دختران و سه روز دیگر به پسران اختصاص داده می‌شود.

گفتنی است طرح تفکیک جنسیتی، طرحی فراگیر از سوی وزارت ارشاد دولت احمدی‌نژاد است که در نظر دارد جداسازی زن و مرد را در همه عرصه‌های زندگی اجتماعی، از خیابان‌ها تا محیط‌های کار را در بر بگیرد؛ هرچند که به نظر کارشناسان، این طرح قابلیت اجرایی ندارد.

 

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 0:35  
 
زمینه چینی مسئولین دانشگاه تهران برای اجرای طرح لباس
 
متحدالشکل دانشجویان

از ابتدای هفته جاری در تمام دانشکده های دانشگاه تهران پوسترهایی در باره ضوابط و مقررات پوشش در بعضی از دانشگاه های دنیا نصب شده است ! در این پوسترها در باب مقرراتی که دانشجویان باید از نظر پوشش و نوع لباس یا مو در دانشگاه رعایت کنند مطالبی آورده شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، در پایان صفحه با گذاشتن علامت سوال بر روی دانشگاه تهران قصد دارد این پیام را منتقل کند؛ حال که اینچنین است و اجرای لباس متحد الشکل امری غیر متعارف در بین دانشگاه های دنیا نیست پس تکلیف دانشگاه تهران چه می شود؟

تهیه کنندگان این پوستر خود را جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران معرفی کرده اند ولی دانشجویان مطمئن هستند این کار از سوی بسیج دانشجویی و به درخواست مسئولین حکومتی دانشگاه صورت گرفته و قصد زمینه سازی برای اجرای سیاست های سخت گیرانه در باب نوع پوشش در دانشگاه را دارند.

لازم به ذکر است که مسئله نوع پوشش در دانشگاه و لباس متحدالشکل دانشجویان چندین سال است که از سوی مسئولین حکومتی دانشگاه تهران مطرح می شود ولی هر بار با مخالفت صریح و جدی دانشجویان ناکام می ماند.

 

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 0:32  
 

 

چپ دانشجويي

 گفتگوی اشتراک با پريسا نصرآبادی

 

با تشکر از اينکه اين مصاحبه را پذيرفتيد

با توجه به بازگشايی دانشگاهها و بنا به شرايط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنورديده است لازم ديديم تا با فعالين چپ دانشجويی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگويی داشته باشيم .
هدف از اين گفتگو شناخت دقيق تر از اين جنبش بواسطه ی فعالينی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنين اينده اين جنبش پيدا نکرده اند .

- براين اساس از شما ميخواهيم در ابتدا چگونگی شکل گيری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضيح دهيد . زمينه های شکل گيری و تقويت اين جنبش را در چه ميدانيد .

به اعتقاد من ظهور و بروز چپ دانشجويی در دانشگاه های کشور در اوايل دهه هشتاد محصول يک ضرورت تاريخی بود. اين ضرورت از يک طرف به آشکار شدن بن بست اصلاح طلبی و شکست سياسی _اجتماعی رفرميست ها بر می گردد که به ويژه سرخوردگی از راه حل های سازش طلبانه در ميان جوانان و جنبش دانشجويی را به همراه داشت و از سوی ديگر، بايد زمينه های ابژکتيو باز توليد ايده های چپ در جنبش دانشجويی را نيز در نظر گرفت. چپ دانشجويی دقيقا در برهه ای از تاريخ سرمايه داری اسلامی زاده شد که اين نظام می کوشيد که در قامت يک سيستم سرمايه داری متعارف با سرمايه داری جهانی وارد تعامل بشود و خود را جا بيندازد. طبيعتا مقتضی چنين تحولی در بطن نظام سرمايه داری اسلامي، رشد خصوصی سازي، بالا رفتن نرخ استثمار، افزايش بيکاري، غير انسانی تر شدن شرايط کار و تبعيض های گسترده و هم زمان سرکوب آزادی های دموکراتيک اجتماعی و به ويژه سرکوب مبارزات کارگران برای ايجاد تشکل های مستقل و طبقاتی شان بود که همه و همه، به ويژه درک اين نکته که رفرميسم قادر به احقاق حقوق و آزادی های دموکراتيک برای اکثريت عظيم جامعه و به ويژه طبقات محروم و تحت ستم نيست، بخشی از دانشجويان را به سمت انديشه ها و پراتيک راديکال و نگرش طبقاتی به مسائل سياسی و اجتماعی سوق داد. بنابراين بنای چپ دانشجويی بر خرابه های اصلاح طلبی ساخته شد، اما چيزی که بيش از همه موجب تقويت اين بخش از جنبش دانشجويی گرديد، هم زمانی و مقارنت رشد و اعتلای چپ در دانشگاه، با تلاش های فعالين جنبش طبقه کارگر برای ايجاد تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران بود که از همان زمان، پيوند ميان چپ دانشجويی و جنبش کارگری برقرار گرديد و به استراتژی چپ دانشجويی از آن زمان به بعد بدل گرديد. در واقع شايد بتوان آغاز دهه هشتاد را دوران پر رونق تمام جبش های اجتماعی اعم از کارگري، دانشجويی ، زنان و جنبش حقوق کودک دانست.
نکته ديگری هم که موجب شکل گيری جريانی چپ و سوسياليست به اين شکل علنی و اتخاذ سبک کار جنبشی از سوی آن گرديد، اين بود که اکثر کسانی که به نوعی خود در ايجاد اين بخش چپ در جنبش دانشجويی مشارکت داشتند، دوران نوجوانی خود را در متن يک جنبش سياسی گذرانده بودند، و سبک کار جنبشي، از ابتدا، بخشی از ماهيت چپ دانشجويی گرديد که هم زمان استفاده از کوچکترين روزنه های موجود، تحميل خود به سيستم و رسميت بخشيدن به خود در فضای علنی به عنوان بخشی فعال از جنبش را پيش فرض قرار می داد. بدين ترتيب بعد از يک دهه انقطاع، نسل جديدی از چپ، با تئوری ها و پراتيکی متفاوت از چپ گذشته سر برآورد که چندان حامل آن سنت و تجربيات نسل ماقبل خود نبود که البته من اين را نقطه کوری برای چپ جديد می بينم که تکرار برخی تجربيات عملا به وی تحميل شد و درس های بسياری که بايد می آموخت، تا از راه رسيدن يک ضربه سخت به تعويق افتاد و شايد تنها مزيتی که برای نسل جديد چپ در دانشگاه ها داشت، اتخاذ سبک کار جنبشی به عنوان يگانه راه فعاليتی که به طور اجتماعی و طبيعی می دانست در شرايط موجود بود. اما با تمام بالا و پايين ها در يک فرايند آزمون و خطا چپ دانشجويی رشد کرد و به عنوان يک نيروی جدی در بين نيروهای سياسی موجود در جنبش دانشجويی موقعيت خود را تثبيت نمود که اين محصول تلاش بسياری از رفقا بود که با نشريات، کانون ها، آکسيون ها و فعاليت های مستمر و اراده ای که برای پيش بردن سوسياليسم در متن جنبش دانشجويی داشتند اين کار را انجام دادند.


- نظراتتان را در مورد اتفاقات 16 آذر 86 برايمان بازگو کنيد. اگر چه تقريبا مدت زمان بسياری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اينکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگيری تعداد بسياری از دانشجويان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصيت ها ، احزاب و سازمانها بوديم ،شما به عنوان يکی از فعالين اين جنبش اين اتفاقات را چگونه بازگو ميکنيد .چه عواملی باعث به وقوع پيوستن سرکوب 16 آذر 86 شد.؟

ضربه آذر 86 در شرايطی فرا رسيد که جبهه چپ راديکال، به عنوان ظرف بزرگی که در برگيرنده گرايشات مختلف راديکال چپ در دانشگاه ها بود، به چند پاره تقسيم گشته بود و دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب از يک سو، چپ کارگری که در آستانه 16 آذر منحل اعلام گرديد از سوی ديگر و فعالين منفرد چپ دانشجويی هم چنين، فعاليت های مستقلی را از هم سامان می دادند.
درست است که فعاليت علنی با عنوان چپ و سوسياليست در دل نظام سرمايه داری اسلامی نهايتا هزينه ای را در بر می داشت و برخورد جمهوری اسلامی با چپ چه در دانشگاه ها و چه بيرون از آن ناگزير به نظر می رسيد، اما نمی توان نقش عواملی را که به مثابه کاتاليزوری (تسريع کننده) برای اين سرکوب عمل نمود را ناديده گرفت.
اين که نفس برگزاری برنامه مستقل به مناسبت روز دانشجو توسط نيروهای چپ عامل يگانه سرکوب بوده نمی تواند همه واقعيت را در بر بگيرد. همان طور که در پاسخ به سوال قبلی گفتم، سبک کار چپ دانشجويی مبتنی بر علنيتی بود که عملا با عملکرد برخی چهره های شاخص و علنی چپ دانشجويی در تقابل قرار گرفت، روشن است که رهبران، سازمان دهندگان، چهره ها و و فعالين برجسته جنبش دانشجويي، نمی توانند و اساسا نبايد وظايف کادرهای حرفه ای و مخفی احزاب چپ را بر عهده بگيرند، چه برسد به آنکه دست به قمارهايی بزنند که صراحتا نام آن آوانتوريسم است و هرچه غير از اين يا تعارف است يا پرده پوشی که در هر دو حالت از صداقت کمونيستی به دور است.
واضح است که بخش رهبری و تصميم گيرنده دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب به واسطه روابط ارگانيکی که با حزب مربوطه داشتند و بروز رفتارهای غير متعارفی که از سوی برخی چهره های شاخص آنان بروز نمود، در واقع وظيفه چهره های چپ جنبش دانشجويی را با کادر های مخفی و نظامی يک حزب دارای شاخه نظامی آميختند و اين امر نهايتا فرصت و بهانه لازم را به دست رژيم سرکوبگر اسلامی داد. چرا که اگر چنين گزک های نابی موجود نبود، شايد اگر نگوييم ضربه به ناگاه فرود نمی آمد، اما دست کم با چنين شدت و گستره ای نازل نمی شد. حقيقتا نا روشن بودن مساله تفکيک وظايف کادر های مخفی و علنی_جنبشی بروز چنين ضربه سهمگينی را ممکن تر و عملی تر نمود و بدنه دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب را که وابستگی حزبی نداشتند در کمال بی مسئوليتی و بی پرنسيپی به مسلخ کشاند.


- در رابطه با عدم تفکيک فعاليت مخفی و علنی که شما در بالا به آن به عنوان يکی از علل تقويت کننده ضربه اشاره کرديد ، می خواهيم بدانيم که از نظر شما کداميک از اين دو می بايست در دستور کار فعالين داخل ايران قرار بگيرند؟ آيا تلفيق اين دو ممکن است؟

فعالين جنبش سوسياليستی ممکن است صرفا به مثابه فعالين علنی يا کادرهای مخفی به فعاليت بپردازند، و ممکن است که با تلفيق کار علنی ومخفی وظايف خود را انجام دهند، اين کاملا بستگی به شرايط ، عرصه ها و سطوح مبارزه دارد. در اين که تلفيق کار علنی و مخفی ممکن و برای برخی کاملا نيز ضرورت دارد بحثی نيست. مساله اساسی که من سعی کردم آن را روشن نمايم اين است که چپ دانشجويی بعد از کشتار دهه 60 و به ويژه 67 و به تبعيد رفتن بسياری از فعالين کمونيست، از دل يک خلا بيرون آمد و ناگزير گرديد و در واقع به او تحميل شد که بار سنگين و متنوعی از فعاليت های مختلف را به دوش بگيرد. اما مساله اين است که به هر حال چپ در جنبش دانشجويی تا جايی پيش رفت که به تدريج می بايست بر اساس نظرگاه صحيح و اتخاذ استراتژی و تاکتيک های منطبق با شرايط و سبک کار متناسب در دانشگاه، فعاليت هايش را با موقعيت عينی اش منطبق نمايد. اماچنين نشد و همان طور که گفتم، برخی چهره ها و فعالين شناخته شده آن که درگير فعاليت علنی در دانشگاه بودند، بدون خارج شدن از ظرف فعاليت علني، دست به اقدامات غريبی زدند که تنها بر عهده کادر های مخفی يک حزب سياسی است. اما ابدا نبايد اين فاحش را تنها به تاکتيک های غلط يا سبک کار نادرست تقليل داد. مساله بر سر نظرگاه منحطی است که چنين سبک کار يا تاکتيک هايی را مجاز می نمايد و بعد از وقوع خطا نيز سعی در توجيه اشتباهات، پرده پوشی و تئوريزه کردن غلط های خود دارد! و در مقابلِ ضرورت بازنگری عملکرد و بازخوانی تجربه چپ در دانشگاه طی سال های گذشته با لا قيدي، بی مسئوليتی و فرصت طلبی به بهانه های واهی مقاومت ميکند و سنت انتقاد از خود را که سنتی ديرينه در چپ در همه جای جهان است، به کل انکار کرده و ناديده می گيرد و ضد اخلاقيات کمونيستی را تجويز و تجليل می کند.


- پس از سرکوب 16 اذر بسياری بر اين عقيده بودند که اين جنبش ديگر توان متشکل کردن دانشجويان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . يا به شکل ديگر از سوی برخی اعلام شد که اين جنبش با شکست مواجه شده است . شما در اين مورد چه فکر ميکنيد.

چپ دانشجويی مترادف با دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب نبود و لذا ضربه کاری که بر اين تشکل وارد آمد نيز اگرچه همه بخش های چپ دانشجويی را تحت الشعاع قرار داد و موجب گرديد که دستاوردهای عمومی چپ در دانشگاه ها از دست برود و عموم فعالين چپ زير ضرب و ذره بين قرار بگيرند، اما تنها به دوره کوتاهی از رخوت منجر گرديد که با تحرکاتی که از سوی نيروهای مختلف چپ از دانشگاه های به ويژه شهرستان صورت گرفت فضای ارعاب درهم شکسته شد. اعلام موجوديت دانشجويان سوسياليست در دانشگاه های مختلف، دانشجويان چپ انقلابي، آنارکو کومونيست، مارکسيست و... همگی در مقطع ضربه نقطه اميدی برای مجموعه فعالين چپ دانشجويی فراهم آورد.
بنابراين شايد بهتر است بگوييم که تشکل دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب بعد از ضربه عملا از موضوعيت خارج گرديد و ديگر هم نتوانست مثل سابق به فعاليت خود در دانشگاه های کشور ادامه دهد، چپ کارگری هم که منحل گرديده بود و عملا برخی از فعالين آن بعد از ضربه نيز اصراری بر فعاليت نداشتند.
بنابراين تشکل ها و سبک جديدی از کار نياز بود که هم با شرايط جديد پس از ضربه مطابقت داشته باشد و هم دوباره نيروهای پراکنده چپ را دور هم جمع کند. گرچه بخش عظيمی از نيروهای چپ دانشجويی به ويژه از ميان دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب از کشور خارج شده بودند، يا در داخل منفعل گشته بودند، و تنها فعاليت شان در قالب سايت رسمی ايشان بود، اما از اقبال چپ در دانشگاه کم نگرديد، مجددا نيروهای جديدی به چپ روی آورده و خواستار فعاليت در ظرف چپ دانشجويی بودند. گرچه امکانات اين بار مانند گذشته نبود و تعداد محدودی نشريات و کانون برای ما باقی مانده بود اما خوشبختانه ريشه چپ در دانشگاه بيش از آن بود که با اين ضربه همه چيز از دست رفته باشد. چپ دوباره به دانشگاه ها بازگشت. اين بار با تجربياتی که سابقا نداشت، و با عزم جدی به بازخوانی گذشته اش در سال های اخير، درک اشتباهات و خطاهايش در تحليل، و نيز سبک کار ناکارآمد سابقش، که از يک بدنه توده ای محرومش نموده بود. بنا براين از اين مقطع به بعد لزوم گام های عملی برداشتن به سوی تشکل مستقل و توده ای دانشجويان در دستور کار دانشجويان چپ و سوسياليست قرار گرفت.


- تشکلهايی دانشجويی ديگری با ديدگاه چپ در دانشگاه فعاليت ميکردند و با آنکه به علنيت "چپ راديکال" نبودند اما فعاليت کم و بيش را پيش می برند. نظر شما در مورد فعاليت های اين گروهها چيست ؟ اگر نقد يا نقاط مثبتی در فعاليت اين گروهها می بينيد بيان کنيد ؟

فکر می کنم بعد از ضربه آذر 86، گروه های چپی که به وجود آمدند، به دليل اين که هنوز سناريوی سرکوب را تمام شده نمی ديدند، کمی در بازنمايی فعاليت هايشان در دانشگاه ها به شکلی که مثلا دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب رويه شان بود، متفاوت عمل کردند. به اين معنا که کمتر از آن چه که عملا در جريان بود را به نمايش می گذاشتند تا مصونيت امنيتی بيشتری داشته باشند. از سوی ديگر سعی کرده بودند که از آن علنيت افراطی هم تا حدی فاصله بگيرند و کمتر فعاليت های عينی و عملی شان را در معرض ديد اينترنتی مخاطبين قرار دهند و در فضای مجازی به سبک ساير جريانات سياسی چپ عمل کنند.
البته متاسفانه افول اخلاقيات و پرنسيپ های کمونيستی در بين برخی فعالين چپ دانشجويی که در پرتو تئوری های منحط و سبک کار فرصت طلبانه برخی احزاب شبه چپ اپوزسيون تجويز می گشت موجب گرديد که به هر جريانی که با نقد به دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب فعاليت خود را آغاز می کند يا بحث نقد درونی چپ و بازخوانی تجربيات گذشته را طرح می کند، اتهام های زشتی چون پروژه وزارت اطلاعات بودن يا موازی کاری های به نفع رژيم بدهند! که البته اين مغالطات و هوچی گری ها نهايتا بی نتيجه ماند و همه چيز در مقابل ديدگان همه نيروهای چپ قرار گرفت. اما به هر حال اگر شما اکنون با وجود فشارهای امنيتی شديد، با وجود دشواری های کار در شرايط جديد و کمبود امکانات چپ دانشجويی را زنده و دارای تحليل و موضع و با برنامه های عملی در داخل جنبش دانشجويی می بينيد، محصول کار همين بخش های چپ دانشجويی است که توانستند چپ را دوباره در دانشگاه ها سر پا و سر خط نمايند تا سد استواری در مقابل رفرميسم و ليبراليسم و مبارزه عليه ديکتاتوری در شرايط نوين باشند.


- با توجه به اين که حوادث در ايران با سرعت به پيش ميرود ، آيا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانيد اميد ببنديد و آيا برای پيشبرد اين تفکر در اين اوضاع تلاش می کنيد؟ آيا دانشجويان چپ دانشگاه می توانند باز هم در اين تحولات نقش بازی کنند؟

بدون شک. من هم به آينده اين جنبش اميدوارم و هم به آينده نقش چپ و هژمونی طبقه کارگر در آن و کمونيست بودنمان ما را برای اين خوش بينی مجاز می کند! چون در غير اين صورت بايد به هزار و يک دليل از جنس دلايل احزاب اخته شبه چپ اپوزسيون، بگوييم اين جنبش سبز است و چه است و چه است و برويم در خانه بنشينيم و خوشحال باشيم که خيلی هم راديکال و طبق معمول متفاوت هستيم! چون تا 1 سال پيش که انقلاب بيخ گوشمان بود و اگر 2_3هزار نفر داشتيم انقلاب می کرديم اما حالا که توده ميليونی به خيابان آمده به ما ربطی پيدا نمی کند!
روشن است که اين جنبش سبز به معنايی که اصلاح طلبان می گويند نيست، و رهبران اين جنبش نيز موسوی و کروبی نيستند. اين جنبش رو به آينده دارد و ظرفيت های مبارزاتی برجسته ای دارد و تا کنون نيز به خوبی پيش رفته است و بدون شک از روی اصلاح طلبان و چهره های آنان عبور خواهد کرد.
چپ دانشجويی هم اگرچه نه با تشکل و سازمان هايش، بلکه به صورت منفرد از پيش از انتخابات در فضای پيشا انتخاباتی دخالت می کرد و بعد از کودتای انتخاباتی نيز در جنبش توده ای ضد ديکتاتوری فعالانه مشارکت داشته است و اکنون نيز که راديکاليزه کردن فضا بر عهده دانشجويان در دانشگاه است، فعالانه حضور خواهد داشت و در تمام تحرکات دخالت موثر داشته و خواهد داشت. چپ در دانشگاه ريشه دارد و به لحاظ سياسی و اجتماعی نيز آن چنان حاوی موضوعيت است که تمام عناصر راست و رفرميست را به وحشت انداخته؛ بايد عميقا اميدوار و هم زمان هشيار باشيم تا بتوانيم در اين بزنگاه تاريخی نقش درخور و شايسته ای ايفا کيم.

|+| نوشته شده توسط مریم کوهی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 23:3